صد و بيست و شش
سلام ، علي رفت ، منو رها كرد و ديگه نخواستم، خيلي راحت اينكارو باهام كرد، احساس ميكنم يه خنجر تو قلبم فرو رفته ، بدجور دلم شكسته ، نميدونم بايد چيكار كنم و چطور خودمو آروم كنم ، خدايا خودت كمكم كن ، دوباره دور ريخته شدم ، ديگه هيچوقت من اون آدم عادي نميشم ، هيچوقت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 23:27 توسط آیدا
|
در این وبلاگ سرگذشتم را به جا میگذارم.