صد و پنجاه و یک
سلام ، این چند ماه استرس و سختی زیاد داشتم بیشتر بخاطر ماشینمون بود ،خیلی دوست ندارم راجبش حرف بزنم فقط اینکه شش ماه شوهرم میرفت دادگاه که بتونه ماشین رو آزاد کنهو خسارت از طرف بگیره تا قبل از این اتفاق فکر نمی کردم آدم های هم پیدا بشن که اینقدر پررو باشن ، و اینقدر دادگاه های ایران دوندگی داره و هردمبیل هست بگذریم دیگه روزهای سخت گذشت و داره روزهای خوب من و امین هم میاد خودم میدونم اول زندگی هر زوجی اتفاق های میوفته که تو خونه مامان و بابات روحتم خبر دار نمی شد و به قول معروف آب تو دلمون تکون نمیخوره ولی وقتی ازدواج میکنی تمام بار مسئولیت روی دوش خودمونه ، خداروشکر که پدرشوهر و مادر شوهرم پشتمون هستن و نمی ذارن بهمون سخت بگذره ایشالله همیشه سایشون بالای سرمون باشه، خدایا بهم کمک کن که بتونم همسر خوبی برای شوهرم و عروس خوبی هم برای خانواده شوهرم باشم و ازم راضی باشن.
در این وبلاگ سرگذشتم را به جا میگذارم.